عمومی

غیاب نخبگان در جامعه ایران

از این رو، حاکمان در ساختارهای امپراتوری، شاهنشاهی یا هر ساختار دیگری این قدرت را دارند که به عنوان دانای کل، امور جامعه را تا سرنوشت مردم تحت حاکمیت خود هدایت کنند. حاکم را حاکم، راهنما می دانستند. هم سیاست اقتصادی و هم سیاست خارجی مهم ترین مسائل است و با درایت حاکم اجرا می شود. رفاه همه تحت حاکمیت زیر سوال نمی رود. به هر حال، در نگرش سنتی انسان، قدرت امری الهی است که برای سعادت انسان به شخص برگزیده سپرده شده است. حاکمی با علم به سیاست های الهی برای سعادت، بر جامعه حکومت می کند. خوشبختی امری دنیوی نیست؛ بلکه انسان در عالم مرگ به دنبال سعادت و خوشبختی نیست. رنج و سختی در زندگی را راه سعادت و آرامش ابدی می دانند. از این رو، همه جنگ ها در سنت، برای هدایت مردم به راه راست و حق است. در عصر کلاسیک، انسان تحت هر اندیشه ای از حکومت فکری زندگی می کرد که خدا را به عنوان یک حاکم الهی می دید. از این رو، اطاعت از ضروریات کمال انسان تلقی می شود. در این تفکر جای دو مؤلفه مردم یا قیام علیه حاکم نیست. استواری و تداوم قدرت را نشانه ذات الهی می دانستند. بنام خدا ساختار قدرت و بیان آن در ابتدا در حاکم و در آخر در حاکم پذیرفته شده است. مقام وزارت، سمت اجرایی است که سیاست را با توجه به حوزه کلی سیاسی اجرا می کند که نماد مرکزی آن خدا و حاکم است. حال اگر وزیر آموزش و پرورش در کنار حاکم باشد، مزیت فرد در زندگی مادی لحاظ می شود; اما همکاری به دلیل نگرش تسلیمانه و تسلیم طلبانه حاکم بر ذهنیت عمومی نسبت به مرجعیت، دغدغه اصلی کارگزاران نبود.

این نگاه به تفکر حکومتی بر تاریخ حکمرانی ایران حاکم بوده است. برای اولین بار، مشروطیت این ایده از قدرت را تغییر داد. اما در دنیای واقعی، ساختار خدا، پادشاه، کشور یا مردم به دلیل ذهنیت عمومی اطاعت و تسلیم ادامه یافت. در دوران پس از انقلاب اسلامی در ایران، دوران اصلاحات را می توان در ادامه مشروطیت بازخوانی کرد. تلاشی بود برای محدود کردن قدرت از طریق قانونمندی و تقویت نقش و اراده جامعه با ایجاد و تقویت جامعه مدنی. وی جامعه مدنی را مهم ترین عرصه ای دانست که در آن اراده عمومی از طریق نمایندگی مطبوعات و رسانه های جمعی و سازماندهی آن در قالب برنامه سیاست گذاری نظام مند در احزاب متجلی می شود. نهادهای جامعه مدنی نیز نقش پیوند دولت با مردم و بالعکس را دارند. همچنین سازماندهی و حتی جهت دهی افکار عمومی در این بخش از جامعه صورت می گیرد. دلیل پیچیدگی سیاست در زندگی امروز، توسعه علم و تأثیر آن بر ارتباطات و زندگی انسان است. تجلی این روابط در هم تنیده و پیچیده، مشکل سیاسی را تحت الشعاع قرار داد که برنامه ریزی امور عمومی بر اساس منافع عمومی است. جوامع علمی امروزی دیگر نمی توانند با استراتژی های سیاسی مبتنی بر گذشته و یا حتی بر اساس دانش گذشته محور اداره شوند. بر این اساس حوزه جامعه مدنی به عنوان متخصص و بینش جامعه بر اساس سیاستگذاری بر اساس وضعیت جامعه، جایگاه نقد و مشورت را به خود اختصاص می دهد.

جامعه مدنی در جامعه ما به دلیل قضاوت در مورد مسائل سیاسی آسیب های زیادی دیده است. احزاب و تشکل های مردمی واقعی، رسانه های لازم، جای خود را به این گونه کاریکاتورها می دهند و مانند موجوداتی در حال مرگ عمل می کنند. آسیب به این بخش از جامعه سیاسی بر سیاست ها و تصمیم گیری ها در حوزه حکومت داری تأثیر منفی گذاشته است. تداوم این رفتار سیاسی در جامعه امروز صدمات جبران ناپذیری به اعتماد عمومی وارد کرده است. بنابراین، در غیاب نهادهای مشخص جامعه مدنی، دانشگاه ها و نخبگان بشردوستانه خودشناس باید به عنوان منابع جامعه از موضع انتقادی و مشورتی عمل کنند.

جامعه ایران در طول تاریخ حکومت خود بر بینش نخبگان جامعه تکیه داشت که در دفاع از ایرانیان و ایرانیان اقدام کردند. از بازار آنلاین به خواجه نظام الملک، خواجه نصیر و قائم مقام فراهانی و امیرکبیر بروید، بنابراین در عصر جدید افرادی مانند فغی این نقش جامعه مدنی را در بخش سیاسی بر عهده گرفته اند. البته باید تاکید کنم که من چندان به یک نگاه نخبه گرایانه به سیاست وابسته نیستم. اما اکنون در غیاب جامعه مدنی باید این نقش را به علوم انسانی و به ویژه نخبگان سیاسی برای حفظ منافع و مصالح ملت سپرد.

*دانشجوی دکتری علوم سیاسی

6565

دکمه بازگشت به بالا